بهار جشن طبيعت است، طبيعت زيبايي كه آدمي را مسحور ميكند به طوري كه از سخن گفتن بازمانده و حرف هايش ناگفته در ژرفاي جانش باقي ميماند.
بهار دميدن روح حيات در كالبد طبيعت و فروردين فصل جريان خون است در شاهرگ هستي، سال به پايان خود نزديك ميشود، روزها، ماهها درپي هم مي- گذرند و سالها از راه ميرسند و اين قصه كه نامش زندگي است، همچنان ادامه دارد.
طبيعت پس از گذران دورهاي سرد و بيمحصول، با آغاز بهار زنده شده و در واقع آفريده ميشود پس انسان هم بايد به عنوان يكي از مخلوقات الهي به همراه طبيعت به رستاخيز برخيزد.
... و اما، حكايت نوروز عمل كردن به فلسفه نو كردن افكار و دلهايمان است و چه چيزي بهتر از آن كه تمام اشتباهات گذشته را به خداوند همواره بخشنده بسپاريم و با روحي آزاد و آزاده زندگي كنيم.
با فرار رسيدن بهار و بيدار شدن زمين و گياهان خفته با نفس روح بخش الهي فرصت مناسبي براي ديدن خويشان و بستگان است كه اين نيز يكي از نشانههاي اخلاق و سنن مرضيه اسلامي و انساني است.
آمدن فصل بهار و آغاز نوروز و رنگ تازه طبيعت به ما گوشزد ميكند كه بايد بخل نورزيده و از مال خويش در راه خدا به نيازمندان و محرومان كمك كنيم.
آيينها و رسوم مردم فرآيند الزامات و نيازهاي درهم تنيده مادي و معنوي، در پيوند جغرافيايي و شيوههاي توليد و ساختارهاي اقتصادي دورهاي مختلف هستند كه برحسب ضرورت پيوسته در حال تغييرند و به مقولههايي كه در ژرفا معنا دارند، پاسخ ميدهند.

